بسوی آفتاب
بذر نمي داند قرار است چه اتفاقي بيفتد ، بذر هرگز گل را نمي شناخته است . بذر حتي نمي تواند بداند كه وي از اين توان بالقوه برخوردار است كه به گلي زيبا بدل شود . سفر طولاني است و هميشه ايمن تر آن است كه راه سفر در پيش گرفته نشود ، زيرا جاده ناشناخته است و هيچ چيز تضمين نشده است . هيچ چيز نمي تواند تضمين شده باشد . در سفر هزار و يك خطر هست ، دام هاي بي شمار در راه است – و بذر در جاي امني قرار دارد ، او درون پوسته اي سخت پنهان شده است . اما بذر تلاش مي كند ، و شروع به حركت مي كند . آنگاه نبرد آغاز مي شود ، نبرد با خاك ، با سنگ ها ، با صخره ها . بذر خيلي سخت بود ، اما جوانه بسيار بسيار نرم است ، و مخاطرات بي شمارند . براي بذر خطري وجود نداشت ، بذر مي توانست هزاران سال زنده بماند ، اما جوانه با خطرات بسيار روبروست . با اين حال جوانه به سمت ناشناخته رهسپار مي شود ، به سمت خورشيد ، به سمت منبع نور ؛ او نمي داند كجا مي رود ، و چرا ، صليبي كه بايد به دوش كشيد عظيم است ، اما بذر رويايي در سر دارد و لذات آغاز به حركت مي كند . راه انسان نيز اين گونه است . راه دشوار و پر مخاطره است . و شهامت بسيار لازم است
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:16 توسط درنا
|
آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :