تصاویری از دوست داشتنی ترین حیوانات

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه مطلب
(دونالد
زولان Donald Zolan)، متولد 11 اوت
1937، یک هنرمند نسل پنجم است که طراحی را در سن 3 سالگی آموخت، در سن 5 سالگی
خلاقیت خود را با آبرنگ نشان داد و اولین نقاشی رنگ و روغن خود را برای اولین بار
در سن 8 سالگی کشید. دونالد که پیشرفت خود را مدیون حمایت و تشویق پدر و مادرش می
داند فارغ التحصیل آکادمی هنرهای زیبا در شیکاگو آمریکاست.
او بسیاری از ایده های خود را از خاطرات دوران کودکی اش
بر روی بوم نقاشی کرد و همین نقاشی های رنگ روغن با سوژه های کودکانه ی او بود که
شهرت جهانی اش را موجب شد. او که دوران کودکی را شادترین و فوق العاده ترین زمان
عمر توصیف می کرد در سال 2009 درگذشت.
شمارا بدیدنتصاویر بیشتر در ادامه مطلب دعوت میکنم ....
بـاغ بوچـارت، زیـباترین باغ دنیـا با گلهای طبیـعی
حتما تا به حال در مورد باغ بوچارت (butchart) چیزهایی شنیده اید. این باغ که در ونکور کانادا واقع شده امروز به یکی از دیدنی ترین مکان های دنیا تبدیل شده است. باغی كه در جزیره ونكور كانادا و در فاصلهی ۲۱ كیلومتری از شهر ویكتوریا واقع شده و سال تأسیس آن به ۱۹۰۴ میلادی میرسد. یك باغ كاملاً رؤیایی با حدود ۲۰ هكتار وسعت كه حقیقتاً میتوان آنرا شاهكار معماری سبز نامید.
در حقیقت شاید بتوان این پردیس افسانهای را مؤثرترین و گویاترین سرودهی انسانساز در ستایش مادر طبیعت دانست. جالب اینكه از این باغ پرشكوه و بیمانند سالانه بیش از یك میلیون نفر بازدید میكنند و دولت كانادا همزمان با یكصدمین سال تولد این باغ بهشتی، آن را به عنوان یك سند ملی، تاریخی به ثبت رساند.
دیدن تصاویر زیر شاید انگیزهای برای سرمایهگذاران ایرانی به وجود آورد تا به جای ساختن سازههای آلودهكنندهای كه آب و خاك این كشور را هدف قرار دادهاند، دست به برپایی قطعهای از بهشت در سرزمین مادریشان بزنند؛ همان گونه كه خانم و آقای بوچارت در بیش از یكصد سال پیش چنین كردند و كاربری كارخانه سیمان خود را به زیباترین باغ جهان تغییر دادند. كاری ماندگار كه میتواند همچون باغ بوچارت آنها را ثروتمند هم بسازد.
لازم به یاد آوری است که اکثر کشور های جهان حتی مناطقی بسیار دور و کم بنیه (از نظر تاریخی و اجتماعی) هم در این مجموعه باغی نمونه از سرزمین خودشان را دارند و در ابتدای ورودی باغ؛ پرچم کشور آنها بر سر در قرار داده شده اما نام و نشانی از ایران که زیباترین باغها با خصوصیات و مشخصات خودش را در طول تاریخ داشته نیست. اینكه اگر انسان بخواهد میتواند بزرگترین و زیباترین شعر را در ستایش طبیعت بیافریند، باغ بوچارت یكی از سحرانگیزترین سازههای بشری در ستایش طبیعت است.
تصاویر در ادامه مطلب ببینید و لذت ببرید

تصاویر بیشتر در ادامه

به گزارش سرویس خواندنیهای خبرگزاری فارس، به تازگی سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی کشورهای مشترک المنافع در استرالیا اعلام کرده که موفق به کشف گونهای از ماهیها شده است که میتوانند کف دریا راه بروند.
این ماهی به «ماهی صورتی دست دار» معروف شده و از گونه ماهیهای دستدار به شمار میآید که برای اولین بار در سال 1999 توسط دانشمندان کشف شدند.

آیا تاکنون با پدیدهای تحت عنوان «آبشارهای خون» در طبیعت برخورد کردهاید یا نام آن به گوش شما رسیده است؟
در منطقه «ویکتوریا» در شرق قطب جنوب محققان و کاشفان مناطق مختلف قطب به آبشارهایی برخورد کردهاند که از آنها به جای آب بیرنگ و بویی که ما با آن برخورد داریم، آب قرمز مانند خون از برخی شکاف یخهای قطبی به بیرون فوران میکرد و همین موجب شد تا محققان به محض برخورد با این آبشارها بر آنها نام «آبشار خون» را بگذارند.

نام اين سگ " دومان " است
اين سگ در ماموريت خود در زلزله آذربايجان 12 انسان را نجات داد
اين سگ در زلزله وان تركيه جان 27 انسان را نجات داد
اين سگ يكي از چهل سگ تجسس و زنده ياب ه جمعيت هلال احمر ايران است .
احتمالا از این چیزها دیدی، یه میوه ی بزرگ توی یه تنگ شیشه ای که دهانه ی تنگ
اونقدر کوچیکه که محاله میوه رو توش بندازن!
همیشه این سوال را داشتم، که اینها چطوری می رن تو شیشه جالب بود. اعتراف کن که نمیدونی! ادامه مطلب را ببینید .........

تصاویر بیشتر و زیبا تر در ادامه مطلب


با یک شکلات شروع شد، من یک شکلات گذاشتم توی دستش، او یک شکلات گذاشت تو دستم، من بچه بودم، او هم بچه بود، سرم را بالا کردم، سرش را بالا کرد، دید مرا می شناسد، خندیدم، گفت: "دوستیم؟"، گفتم: "دوست دوست"، گفت: "تا کجا؟"، گفتم: "دوستی که ‘تا’ ندارد"، خندید و گفت: "تا مرگ؟"، گفتم: "من که گفتم تا ندارد."، گفت: "باشد تا پس از مرگ"، گفتم: "نه، نه، نه، تا ندارد."، گفت: "قبول تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند، یعنی زندگی پس از مرگ، باز هم با هم دوستیم، تا هر جا که باشد، تا بهشت، تا جهنم، تا هر گجا که باشد، من و تو با هم دوستیم."، خندیدم و گفتم: "تو تا هر جا که دلت می خواهد برایش یک تا بگذار، اصلا یک تا بکش از سر این دنیا، تا آن دنیا، اما من اصلا تا نمی گذارم."، نگاهم کرد، نگاهش کردم، باور نمی کرد، می دانستم، او می خواست دوستیمان حتما "تا" داشته باشد، دوستی بدون "تا" را نمی فهمید.
گفت: "بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم"، گفتم: "باشد، تو بگذار"، گفت:"شکلات، هر بار که همدیگر را می بینم، یک شکلات مال تو یکی مال من.،" گفتم: "باشد".
هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من، باز همدیگر با نگاه می کردیم، یعنی که دوستیم، دوست دوست، من تـنـدی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تـنـد تـنـد آن را می مکیدم، می گفت: "شکمو، تو دوست شکمویی هستی." و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ، می گفتم: "بخورش"، می گفت: "تمام می شود، می خواهم تمام نشود، برای همیشه بماند."...
صندوقش پر از شکلات شده بود، هیچ کدامش را نمی خورد، من همه اش را خورده بودم، گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت را موزجه ها بخورند، یا کرم ها، آن وقت چه کار می کنی؟"، گفت: "مواظب شان هستم"، می گفت می خواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم، و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم: "نه، نه، تا ندارد، دوستی که تا ندارد." ...
یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال، بیست سال شده است. او بزرگ شده است، من بزرگ شده ام، من همه شکلات هایم را خورده ام، او همه شکلات هایش را نگه داشته، او آمده امشب تا خدا حافظی کند، می خواهد برود، برود آن دور دور ها، می گوید "می روم، اما زود بر می گردم"، من می دانم، می رود و بر نمی گردد، یادش رفت شکلات را به من بدهد، من یادم نرفت، یک شکلات گذاشتم کف دستش، گفتم: "این برای خوردن"، یک شکلات هم گذاشتم آن دستش: "این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت"، یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش. هر دو را خورد، خندیدم، می دانستم دوستی من "تا" ندارد، دوستی او "تا" دارد، مثل همیشه، خوب شد همه شکلات هایم را خوردم، اما او هیچ کدام شان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد؟!

امیر ماه