عید نوروز کم هزینه با شادی بیشتر

شاید الان صحبت از عید و دید و بازدید های آن کمی زود بنظر برسد ولی ضرورت دارد که حداقل یکبار هم که شده مبارزه با گرانفروشی را بطریقی ساده امتحان بکنیم و پیروزی در این مبارزه را هم به شادی های نوروز بیفزاییم

این روزها اس ام اس های زیادی برای خریداری نکردن پسته پنجاه  و چند ...هزارتومانی و ... حذفی کردن دید و بازدید های زاید  عید..به دست می رسد . تعدادی از دوستان هم دروبلاگها و صفحات اجتماعی خود به این مطلب پرداخته اند .

به نظرم اگر از حالا اطلاع رسانی شود ، مردم عوض رودرواسی از هم و یا سرخ کردن صورت با سیلی، با عزت نفس و بدون ترس از دیگران می توانند اعلام کنند ما می خواهیم عید کم هزیته و شادمانانه و با عزت نفس برگزار کنیم . نمی خواهیم جیب محتکرین و گرانفروشان را پر کنیم . تا کی باید شنید در پاریس شیر گران شد و مردم شیر نخریدند و قیمت پایین اومد .

از حالا اعلام کنیم وقتی در خانه بزرگان فامیل دوستان و آشنایان و افراد دیگری را از فامیل دیدیم همین دیدار را بعنوان بازدید عید جساب کنیم و دیگر از رفت و آمد های پر هزینه خود داری بکنیم و  دیگر به دیدن محددشان نرویم و برای هم هزینه زیاد  تولید ننماییم .

می شود تلفنی به هم تبریک گفت و از اینکه یک " نه ی گنده " به گرانفروشی می گوییم سرمست شد و عید و شادمانی را در جامعه مضاعف کرد .

اگر آجیل ارزان میوه ارزان و هزاران چیز دیگر ارزان را هم که جزو مایحتاجمان هم نیست توزیع کردند توی صفبرای خریدش نایستیم و نخریم  و نشان می دهیم ما هم یک انسان مدنی هستیم . با عزت نفس از" نیازهای فیزیولوژیک" رد می شویم و به " منزلت اجتماعی و نیاز به احترام " هم نگاهی می کنیم . این منزلت اجتماعی و محترم بودن هم از نیازهای انسانی است .*

.......................

ادامه نوشته

تصاویری از دوست داشتنی ترین حیوانات

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟

شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است .

بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند .

فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است .

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند .

شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند .

لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ....

این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد .

آیا میخواهید درباره ی شیخ بهایی بیشتر بدانید ؟ ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چنگیز خان مغول و شاهین پرنده

شاید این داستان را شنیده اید ، ولی بعلت درسهایی که در آن وجود دارد میخواهم این وبلاگ و خوانندگان محترمش ،از این درسها بهره ببرند .

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگر جریان آب خشک شده بود ...

چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند :

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست .

و بر بال دیگرش نوشتند :

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است .

ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی گرامی باد.

bv94Kh on Make A Gif, Animated Gifs

وصیتنامه بدون نقطه

مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،

 کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد :

(تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران .)

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند. پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟

بنابراین :

برادر زاده او تصمیم گرفت. آن را اینگونه تغییر دهد :

مام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران . ""

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :

"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران ."

خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و آن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:

"تمام اموالم را برای

خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران ."

پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند :

"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران ."

نكته اخلاقی:

در واقع زندگی نیز این چنین است‌ :

او که همان آفریدگار ماست، نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد

که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به صحیح ترین روش آن را نقطه‌گذاری کنیم .

و بی گمان از زمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست ...

باید به این نکته توجه داشته باشیم که :

"فارغ از اعتقادات مذهبی و یا غیرمذهبی به جهان هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه‌گذاری عقلانی ما و نگاه ما به چگونگی زندگی دارد "


از آبگــــــوشت بیشتـر بدانیـد ......

برای خوردن آبگوشت باید به خانه، چایخانه، قهوه‌خانه یا دیزی‌سرا رفت. آن هم فقط سر ظهر، نه قبل و نه بعد از آن. از قدیم دکان‌هایی هستند که به طور تخصصی هر کدام یک خوراک بیشتر نمی‌پزند؛ هلیمی، کبابی، چلویی، جگرکی، کله‌پزی و بریانی .

اما باز هیچ یک از این خوراک‌های اصیل و محبوب ایرانی، جز چلوکباب‌ها، در منوی رستوران‌های ایران جایی ندارند! و به همین خاطر است که در کتابچه‌های راهنمای ایران‌گردی برای خارجیان هم فقط فرق پلو و چلو و شرح انواع کباب‌ها آمده است. هر جای دیگر جهان که بود، این تنوع خوراکی را جاذبه‌ای سیاحتی می‌کردند و دست‌کم در منوهای وطنی جایی به آن می‌دادند .

آبگوشت به هزار و یک دلیل از خوراک‌های کهن ایرانیان است. یکی از این دلایل، شیوه کوچی و عشایری زندگی نیاکان ایران، برپایه فرهنگ دامپروری است. ایرانیان حتی هنگامی که شهرهای کهنی همچون همدان و شوش و پارسه را ساخته بودند، به معنی واقعی یک‌جا‌نشین نشده بودند و باز شاهان و درباریان، همانند مردمان در راه این شهرها ییلاق و قشلاق می‌کردند. این جا‌به‌جایی فصلی، حتی تا چند دهه پیش، میان قشلاق تهران و ییلاق شمیران هم، برای بعضی خانواده‌های متمول، متداول بود. پس گمان نکنید که زندگی کوچی با پایتخت ۲۰۰ساله اخیر ایران نسبتی ندارد .
ادامه نوشته

نـان سنـگک و خاطراتـش از سالهای دور



شاطر، خمیرگردان، نان پزان، نان درآر و پادو... اینها اعضای تیمی هستند که سال هاست خوشمزه ترین نان سنتی ایران را سر سفره های مردم می گذارند. مردانی که کنار تنها تنور مثلثی شکل دنیا می ایستند و قدیمی ترین نان مثلثی شکل دنیا را می پزند؛ سنگک!

به گزارش مجله مهر، می گویند پخت نان سنگک قبل از ورود اسلام در ایران رواج داشته و در واقع ایده پخت آن را پزشک یکی از سلاطین ساسانی می دهد. او برای سلطان که بیماری سختی دچار شده بود تجویز می کند که نانی بخورد که روی ریگ (سنگ ریزه) پخته شده باشد.

البته در سالنمای کمیته نانوایان تهران که در تاریخ 19 اردیبهشت سال 1326 در تهران منتشر شده است هم درباره پیدایش نانوایی و نان سنگک این طور آمده است: "شاه عباس برای رفاه حال طبقات تهیدست و لشگریان خود که غالباً در سفر احتیاج به نان و خورش موقت و فوری داشتند و لازم بود به هر شهری می رسند نانوایی هایی باشند که بتوانند به قدر مصرف سربازان نان تهیه نمایند و غذایی باشد که خورش نان قرار دهند، درصدد چاره بر آمد و حل این مشکل را از "شیخ بهایی" که از اجله ی علما و دانشمندان ایران بود خواست. شیخ بهایی با تفکر و تعمق تنور سنگکی را ابداع نمود ..."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
قدیمی ترین عکس از نانوایی در تهران


از طرفی قدیمی‌ترین فرهنگ لغتی که از این نان خوش طعم نام برده "برهان قاطع" است که در سال 1062 هجری قمری نوشته شده، مؤلف این فرهنگ در معنی واژه سنگک می‌نویسد: "و نوعی از نان هم هست که بر روی سنگ‌ریزه‌های گرم بپزند. "پیشینه تاریخی نان سنگک دقیقا روشن نیست و حرف و حدیث های زیادی درباره اش گفته شده است، اما آنچه که معلوم است، اینست که واژه "سنگک" از دو جزء "سنگ" و "ک" نسبت ساخته شده و آن نانی است که بر روی سنگ‌ریزه (ریگ) پخته می شود.

ادامه نوشته

۱۵ راه برای اینکه زندگی کنید، نه اینکه فقط وجود داشته باشید

جک لندن گفته است، «درست‌ترین عملکرد انسان زندگی کردن است، نه وجود داشتن.» خیلی وقت‌ها اجازه می‌دهیم زندگی هر طور که دوست دارد بگذرد، هرچه که برایمان پیش می‌آورد را می‌پذیریم و امروزمان تفاوتی با دیروزمان ندارد. این نسبتاً طبیعی و راحت به نظر می‌رسد، به جز آن ندای همیشگی در مغزتان که می‌گوید، «وقتش رسیده کمی تغییر ایجاد کنی

برای آندسته از شما که دوست دارید از یکنواختی همیشگی نجات پیدا کنید، در زیر ۱۵ پیشنهاد ساده آورده‌ایم که کمکتان می‌کند استفاده بیشتری از زندگیتان ببرید -- زندگی را با تمام وجود تجربه کنید و از آن لذت ببرید.

قدردان آدم‌ها و چیزهای خوب در زندگیتان باشید -- گاهی  اوقات کارهایی که دیگران برایمان می‌کنند را ن می‌بینیم تا وقتیکه دیگر آن کارها را برایمان انجام نمی‌دهند. نباید اینطور باشید. برای چیزهایی که دارید، کسانی که دوستتان دارند و مراقبتان هستند، قدرشناس باشید. تازمانیکه روزی برسد که دیگر پیشتان نباشند، نمی‌فهمید که چه ارزشی برایتان دارند. از اطرافیانتان قدردانی کنید و خیلی زود خواهید دید که افراد بیشتری دورتان را می‌گیرند. قدردان زندگی باشید و خیلی زود متوجه می‌شوید که چیزهای بیشتری برای زندگی کردن در اختیار دارید
ادامه نوشته

دعا

دونالد زولان و نقاشیهای زیبایش  

(دونالد زولان Donald Zolan)، متولد 11 اوت 1937، یک هنرمند نسل پنجم است که طراحی را در سن 3 سالگی آموخت، در سن 5 سالگی خلاقیت خود را با آبرنگ نشان داد و اولین نقاشی رنگ و روغن خود را برای اولین بار در سن 8 سالگی کشید. دونالد که پیشرفت خود را مدیون حمایت و تشویق پدر و مادرش می داند فارغ التحصیل آکادمی هنرهای زیبا در شیکاگو آمریکاست.

او بسیاری از ایده های خود را از خاطرات دوران کودکی اش بر روی بوم نقاشی کرد و همین نقاشی های رنگ روغن با سوژه های کودکانه ی او بود که شهرت جهانی اش را موجب شد. او که دوران کودکی را شادترین و فوق العاده ترین زمان عمر توصیف می کرد در سال 2009 درگذشت.

 

شمارا بدیدنتصاویر بیشتر در ادامه مطلب دعوت میکنم ....

ادامه نوشته